|

از عرش صدای ربنا می آید آوای خوش خدا خدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید مهمان خدا سوی خدا می آید
اما شعبان که گذر کرد و نگرفت نهیبی اندر دل ما جای .........
چو گیسوی تو من در پیچ و تابم یابن الزهرا چرا یک شب نمی آیی به خوابم یابن الزهرا
براستی چه حقیرند کسانی که می گویند تو نخواهی آمد
اگر تو نیایی کویر همین خاک داغ است و بس درختان روی زمین همه میله های قفس
و اما من ...
خجلم زان که فقط لاف غلامی زده ام
غلام اگر بودم
تورا می دیدم
چنین گرد گنه
نمی چرخیدم
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید شاید ..... پرده از چهره گشاید ... شاید ......
ای دوست هیچ می دانی که اگر آمد چه می خواهی به او بگویی ؟
و آیا چیزی داری که به او بگویی ؟
یا.........
گفته بودم چو بیایی غم دل باتو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
و تو ای عزیز ، ای پدر مهربان ، ای آقا ، ای ................... ما را دریاب
آنان که به نظر خاک را کیمیا کنند آیا شود گوشه ی چشمی به ما کنند ؟؟؟
و اما فرج ، آن بزرگ واقعه ی الهی ، کی تحقق می یابد ؟؟؟؟؟؟/
زمستان خسته شد از بی بهاری جهان می لرزد از این بی قراری
گمانم جمعه ای باقی نمانده خدایا تا به کی چشم انتظاری ؟؟؟
راستی انتظار .....
عجب واژه ی شیرینیست .
شیرین ؟
برای که ؟؟؟
برای چه ؟؟؟
اما ، آیا ، حقیقتا ما منتظریم ؟؟ یا اسم خود را منتظر نامیدیم ؟
چه انتظار عجیبی
تو بین تمام منتظران هم چه غریبی
عجیب تر آنکه چه آسان نبودنت شده عادت
چه بی خیال نشستیم
نه کوششی نه وفایی
فقط نشسته و گفته ایم
الا که روح خدایی خدا کند که بیایی
روز جمعه میگم کجایی
خسته از دوری و جدایی
قسمت میدم به ابالفضل
ای سفر کرده تا بیایی
بر لبم آه فراق ای نگار مه جبینم ترسم اینه که بمیرم
روی ماهت رو نبینم
آخر آن مصلح کل آمدنی خواهد بود تا نیاید نرود ظلم و ستم از دوران
به ما گفته اند که می آیی و جان و جهانمان را سر به سر صفا خواهی داد
چنین شده که هر صبح با یاد تو از خواب بر می خیزم و عهد هر روزم
رابا تو تجدید می کنم

و تو ای غایب از نظر ...... مگر می شود ؟؟؟
مگر از دیده رفتنت تو را از دل های ما نیز برده است ؟ ؟ ؟
عمریست که از حضور او جا ماندیم در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم
غروب پنجشنبه بی قرارم
شبیه جمعه ها چشم انتظارم
فقط یک جمعه می آیی ولی من
تمام جمعه ها را دوست دارم
و او می آید .........................
صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
در راه عزیزیست که با آمدنش
هر قطب نما قبله نما خواهد شد
الهی به امید تو ، منتظر آن روز ، همگی دست در دست هم می نهیم
و در این ماه پر برکت که خود گفتی ابلیس را اندر غل و زنجیر دفن می کنم
از تو طلب می کنیم که آن روز را هرچه سریعتر برسان و ما را از شر بلیات
ارضی و سماوی محفوظ بدار
تو هم گر سوز دل داری زجا بر خیز کمر بربند حاضر شو
که صادق گفت : مهدی ناگهان سر می رسد از راه
و باید منتظر باشد مهیا ، بهر استقبال
میومبر :
گفته اند و شنیده ایم که هر کس در ماه مبارک رمضان
آیه ای از قرآن را بخواند به منزله ی ختم آن به شمار می رود .
آیا تا به حال کسی توجه داشته است که در قرآن عثمان طه
در صفحه ی 585 و یا به عبارتی سوره ی عبس در یک صفحه شروع و به پایان می رسد
و حال اینکه تعداد آیات موجود در آن 42 عدد می باشد که این تعداد آیات در یک صفحه در
کل قرآن کریم بی نظیر است . |